
ستارههای عزیز
ستارههای مقوایی عزیز...
وقتی در آسمان دروغ وزیدن میگیرد
دیگر چگونه میتوان به سورههای رسولان سرشکسته پناه آورد؟
ما مثل مردههای هزاران هزار ساله به هم میرسیم و آنگاه
خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد...
فروغ فرخزاد
.
.
.
.
باورم نمیشه اینقدر بزرگ شدم! و هنوز زندهام...
برچسب:
نویسنده: سارا رادمنش
زندگی خیلی عجیبه....
هنوز بعد سالها هروقت به اینجا سر میزنم تمام حس های کهنه تازه میشه....
اگر از مخاطبان قدیمی هستید و این پیام رو دیدید، حتی اتفاقی
برام بنویسید
دلم برای منتظر موندن خوندن نظرات تنگ شده...
هیچ مخاطب جدیدی ...
لذت دوستان قبلیِ مجازی رو برام نگرفت
برچسب:
نویسنده: سارا رادمنش
برچسب:
نویسنده: سارا رادمنش
تلـ ــخ است ندانـی و بخوانند همــ ــه
عشقی که گناهش بشمارندهمــ ــه
پس جـ ــرم بزرگیست نمیدانـ ــستیم
انگار کــه چون آب زلالـ ـنـ ــد همــ ــه
(برای سرمای زمستان)
یخ زد همه ی دار و ندارم بی توقطب است
برچسب:
نویسنده: سارا رادمنش
برچسب:
نویسنده: سارا رادمنش
"شعری عاشقانه"آخر
اسیر فلسفه ی واهی ات شدم
اینگونه من غلام شکیبایی ات شدم
شعرم سراب بود و نمیدانی از ازل
آشفته ی نگاه اهورایی ات شدم
من ناگزیر درد و تو اما اسیر عقل
هرگز ندیده ای که چنین فانی ات شد
برچسب:
نویسنده: سارا رادمنش
تمام هستی من بوده چشم های تویی که...
نمیکند نگهی بر من و دلم اما...
منم که باده نشین توام...خرابه تویی که...
....
پ.ن :چقدر سخته گذر این روزا.......
برچسب:
نویسنده: سارا رادمنش
شرح حالش را نمی پرسند میدانم من اما کیست او!
چون من حیران هنوزم عابری زخمیست او
با تو میگرد و میخندد ...نمی پرسی ز خویش...
این تویی کز جان تو در توست آخر چیست او!
برچسب:
نویسنده: سارا رادمنش
من دلم تنگ میشود اما...نه گذر میکنم ز تو! نه نظربه تو آن من که در درون منیبه تو ای جاودان من با منمن دلم تنگ خویش میگرددلحظه هایی که بی خودم از خودلحظه هایی که عاشق اویمآن زمان دورم از الهه ی خ
برچسب:
نویسنده: سارا رادمنش
برچسب:
نویسنده: سارا رادمنش
برچسب:
نویسنده: سارا رادمنش