دلتنگی!
-
تاریخ: 1405/4/24 ساعت: 1:01
دلتنگی!مخاطب نوشته هایم هیچکس نیست جز خویشتنی در من!دلتنگی!ستارههای عزیزستارههای مقوایی عزیز...وقتی در آسمان دروغ وزیدن میگیرددیگر چگونه میتوان به سورههای رسولان سرشکسته پناه آورد؟ما مثل مردههای هزاران هزار ساله به هم میرسیم و آنگاهخورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد... فروغ فرخزاد....با...
چرخ دوران
-
تاریخ: 1401/4/26 ساعت: 10:35
زندگی خیلی عجیبه....هنوز بعد سالها هروقت به اینجا سر میزنم تمام حس های کهنه تازه میشه....اگر از مخاطبان قدیمی هستید و این پیام رو دیدید، حتی اتفاقی برام بنویسید دلم برای منتظر موندن خوندن نظرات تنگ شده...هیچ مخاطب جدیدی ...لذت دوستان قبلیِ مجازی رو برام نگرفت
فقر...!
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 4:59
xa0 سلام.عاشق سرکرده در خیابان هاسلام.خاطره ی تلخ اینxa0بیابان هابه عشق های زمینی بها نباید دادکه دردمانده ز عشقیم و زخم انسانهاشبیه نیست به انسان همان که میبافدطناب کشتن همنوع خود چو حیوان هابه حس پاک خد
.....؟
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 4:59
تلـ ــخ است ندانـی و بخوانند همــ ــه عشقی که گناهش بشمارندهمــ ــه پس جـ ــرم بزرگیست نمیدانـ ــستیم انگار کــه چون آب زلالـ ـنـ ــد همــ ــه (برای سرمای زمستان) یخ زد همه ی دار و ندارم بی توقطب است
غزلی نو...
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 4:59
بیاکنارمن ای دوست لحظه مال شماسکوت میکنی و قهوه هست فال شماچه بخت نیک و چه اقبال پرهیاهوییدو روح چون پرسیمرغ کرده بال شمابه اوج میروی ولابه لای ابرها محویوهست اینهمه خوبی ..از کمال شمابه شوق دیدن xa0آن
دروغ مقدس!!!
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 4:59
"شعری عاشقانه"آخر اسیر فلسفه ی واهی ات شدم اینگونه من غلام شکیبایی ات شدم شعرم سراب بود و نمیدانی از ازل آشفته ی نگاه اهورایی ات شدم من ناگزیر درد و تو اما اسیر عقل هرگز ندیده ای که چنین فانی ات شد
تویی که...
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 4:59
سقوط رنج عجیبی است از نگاه تویی که...تمام هستی من بوده چشم های تویی که...نمیکند نگهی بر من و دلم اما...منم که باده نشین توام...خرابه تویی که.......پ.ن :چقدر سخته گذر این روزا.......
...!!؟
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 4:59
شرح حالش را نمی پرسند میدانم من اما کیست او!چون من حیران هنوزم عابری زخمیست اوبا تو میگرد و میخندد ...نمی پرسی ز خویش...این تویی کز جان تو در توست آخر چیست او!
من دلم تنگ خویش میگردد!
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 4:59
من دلم تنگ میشود اما...نه گذر میکنم ز تو! نه نظربه تو آن من که در درون منیبه تو ای جاودان من با منمن دلم تنگ خویش میگرددلحظه هایی که بی خودم از خودلحظه هایی که عاشق اویمآن زمان دورم از الهه ی خ
زبان تند...کمی تلخ و دلنشین اما...
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 4:59
xa0xa0تو خدایی؟کیستی!؟درظاهرت پنهان شدی اماxa0آدمی؟گرگی؟چه هستی؟چیستی؟حیوان شدی اماتلخ تلخی از شراب تلخ هم آزرده تر گاهی شوق شیرین هاxa0به سر داری چرا؟ خواهان شدی اماهر دم از هرکس شکایت میکنیxa0اینان چرا مست
سرزده.....!!!
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 4:59
xa0پس از مدت ها....xa0ماه ها....سالهاااا....دلم هواي اين فضاي تميزو كرد... گرم...خلوت... خاموش...زود گذشت ـسخت گذشت....پس از ٤سال...دلم خواست بنويسم...xa0چي بنويسم....؟؟xa0چه اوقات تلخي كه برمن گذشت ،گواه دل