خرید بک لینک

"شعری عاشقانه"

آخر اسیر فلسفه ی واهی ات شدم
اینگونه من غلام شکیبایی ات شدم


شعرم سراب بود و نمیدانی از ازل
آشفته ی نگاه اهورایی ات شدم


من ناگزیر درد و تو اما اسیر عقل
هرگز ندیده ای که چنین فانی ات شدم


عاشق نبوده ای که بدانی برای تو
از مرز ها گذشتم و زندانی ات شدم


اما چه کرده عشق تو برمن که اینچنین
عقلم خطاب داد که قربانی ات شدم


واین دروغ مقدس...فریب های همیشه
من و تو وگله ای از بهانه های همیشه
تمام سهم من از روزهای عمرم بود
سراب و رنج و توهم...کنایه های همیشه

برچسب: نویسنده: سارا رادمنش تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 4:59

صفحه بندی